اینجا

پرندگان روی آرامش آب

پر می‌شورند

و تصویر خنده‌های تو

در شورش پر پرندگان

به دلم پنجه می‌کشد

می‌ترسم نباشی و سیل مرا بشورد

اینجا

گل‌های ناشناس

بوی تنت را جار می‌زنند

و پرندگان برکه

تصویر تو را مکرر می‌کنند

یکی‌شان با صدای تو

اسم مرا تکرار می‌کند

دل توی دلم نیست


می‌ترسم پشت درختی کنار پلی

جایی در کمین حیرت من باشی

اینجا

تصویر شیطنت‌هات

آرامش آب را می‌آشوبد

و من دنبال تو می‌گردم

می‌ترسم بودنت

مثل همین لحظه خیال باشد

یک وهم ناتمام


می‌ترسم باشی و من خیال کنم نیستی

صحنه را ترک کنم

تنها راه بیفتم به سویی که نیستی.