خواب
بیا قرار بگذاریم
هر چند شنبه
در حوالی خوابی
خیالی
جائی
یک دل سیر هم را ببینیم ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 5:8 PM توسط اندوه رنگ
|
بیا قرار بگذاریم
هر چند شنبه
در حوالی خوابی
خیالی
جائی
یک دل سیر هم را ببینیم ...
تو که دست هات طوفان را مهار میکند
چرا دلم بی قرار تر می شود هر دم؟
روزی که
عشق را
قسمت می کردند
پرواز را
به تو دادند
قفس را
به من
از پشت میله ها
آسمان پیدا نیست
تا جای پای آبی ات را
تماشا کنم...!
کاش میفهمیدیم
قدر این لحظه که در دوری هم می راندیم ...
بیمار خنده های توام
بیشتر بخند ...
آرزو کن که خدا بخندد
به خاطر ما ...
در هر نگهت مستی صد جام شراب است ...