hbsouosazckefbtweqy4.jpg

 

به من نگو به تازه گی چقدر عجیب غریب شده ای تو خودت تا به حال دوست نداشتی کارهای عجیب غریب انجام بدهی ؟  گرچه آنقدر مودب و متین بوده ای که هرگز فکر کارهای محیر العقول (مثل الان من) به کله ات نمی زده . شاید هم هیچ وقت نرسیده بودی به سیم آخر !

                



مدتیه دلم می خواد سرم رو از شیشه ی ماشین بکنم بیرون و یک تف بندازم وسط خیابون اونم پشت چراغ قرمز . که حداقل چند نفر شاهد این حرکت دور از فرهنگ باشن . اما اون لحظه که به این حس می رسم دهانم خشکه و هیچ تفی نیست که بندازمش بیرون اگر هم باشه جسارتش رو ندارم . همین باعث شد فکر کنم خوب اونائی که از کنارمون رد میشن یا از روبرو میان توی پیاده روها و یا توی خیابون از شیشه ماشینشون تف می کنند و من وقتی می بینم  زیر لب غرغر می کنم و لجم در می یاد ، خوب شاید اونا هم افکار آزار دهنده شون رو می خواستن از مغزشون بکشن تو دهنشون  و تف کنند وسط خیابون .  طفلکی ها !


یادم می یاد بچه که بودم یه بار با دوستام تف بازی کردیم هر کی بیشتر تف می کرد برنده بود . اما من همیشه توی اینجور مسابقات بازنده ام و باعث خنده البته !

 


 

پی نوشت ۱  : بیاین یه بار همه با هم مسابقه تف کردن بدیم . من قول می دم ببازم !

پی نوشت ۲ : اگه احیانا" تلفنی از یک دارالمجانین خصوصی که پرستارها و دکترهاش مهربون بودند ، ((ضمنا")) ملحفه هاش هم  تمیز بود سراغ داشتین لطفا" برام کامنت کنین . شاید یه روز لازم شد !              

    

توضیح نوشت:  آهنگ چکاوک داریوش رو این روزها  بارها و بارها گوش می کنم  . خواستم شما هم توی احساسم شریک باشین  و تقدیم به کسی که دوستش داشت و حتما" الان هم دوست داره