پرواز را به خاطر بسپار
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و
انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست
پی نوشت ۱ : ... این نیز بگذرد .
پی نوشت ۲ : ... چه وحشتناک است برزخ زنده گان .
پی نوشت ۳ : مدتیه مدام می رم کفش می خرم مدلهای مختلف ... صندل رنگهای مختلف ...بوت پاشنه های مختلف ... کتانی ... برندهای مختلف ... و حالا دارم فکر می کنم که شاید ضمیر ناخوداگاهم داره بهم میگه باید راهت رو عوض کنی . باید بگردی و بهترین راه رو پیدا کنی . چی می خواد بمن بفهمونه این ضمیر ناخودآگاهم؟ چرا ناخودآگاه مدام می رم کفش می خرم؟ در کمدم رو که باز می کنم هر بار از طبقه ی بالای کمدم یک لنگه کفش با پاشنه پرت می شه پائین و"تق" می خورده توی مخم ! ![]()
پی نوشت ۴ : شاید این دفعه یه پوتین سربازی آمریکائی خریدم ! ![]()
بعد نوشت : ... یه کم میخوام مثبت اندیش بشم .
یهو اومد این حس ... یهو . ای کاش یه کم ماندگار باشه این حس من ![]()

امروز