دوستی که از چشمهایش ، دوست داشتم به هر چیزی بنگرم
کسی بود که من یاد گرفتم از او ، بعضی چیزها را طور دیگر ببینم .
کسی بود که گربه ها را دوست داشت ... و من هر چه که او دوست داشت را دوست داشتم . زیرا که از نگاه او می خواستم به هر چیز بنگرم . زیرا که من او شده بودم .
گربه هائی که از نوازشهای او مست می شدند ، دیگر ول کن معامله نبودند و تا مسیر طولانی دنبال ما به راه می افتادند .
من امروز گربه ها را خیلی دوست دارم .
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 10:18 PM توسط اندوه رنگ
|


امروز